ماجرا مربوط به زمستون ۸۳ میشه...
چه برفی اومده بود....

عکس بلا ماله همون موقس
شب بود دیگه ....هیجان زده شده بودیم.... با دمپایی زدیم بیرون!!
کلی تو سرو کله هم زدیم...چه حالی داد...خدا رو شکر دوربین دیجیتالم همرام بود
وگرنه خیلی هیف میشد....

بعدش اومدیم رو برفا یه چیزی نوشتیم
یه یادگاری...
یادگاری ای که دووم نمی آورد
حتی تا نیم ساعت بعدش هم اثری ازش نبود
یه جور اعلام اتحاد بود....اتحادی زیر آسمون برفی با یه یادگاری...
اسمامونو نوشتیم ...
محمد بتوان دو (آخه ۲تا محمد بودیم) + نیما + حامد و...
شب قشنگی بود .... انقدر قشنگ که خاطره ی لحظه به لحظش تو ذهنمون مونده....
اون شب تا صبح نخوابیدیم .... می گفتیمو می خندیدیمو خوش بودیم

صبش که پاشودیم اومدیم دانشگاه....سریع دست به دست هم دادیم به مهر
یه دونه آدم برفی دانشجویی درست کردیم
درست کردش طول کشید ولی مزه داد
لذت رقم زدن خاطره ای برای فردا
با حداقل امکانات درستش کردیم...با این که میدونستیم دووم نمیاره!!!
کاش میشد فقط یه باره دیگه دور هم جم میشدیم و یه آدم برفیه دیگه درست میکردیم

اینم عکس تکی از آدم برفیمونه
البته به در خواست خودش....!!
یادش بخیر!!!!
آخ آخ آخ
یادش بخیر.....تفریحات سالم
عکس ماله سه سال پیشه
چه شوخی هایی که نمی کردیم
هنوز ماسک ها رو دارمشون
هر وقت که نگاهشون میکنم کلی از خاطراتم زنده میشه
چه زود گذشت!!!!
اوه!!! اوه!!! اوه!!!
این خوابگاه ما بودا .....
همون طور که تصویر نشون میده.......این عکسو تو خوابگاه گرفتیم!!!!!!!
یادآور خاطرات تلخ و شیرین خوابگاه
چی کشدیم!!!
آخی
یادش بخیر کوچولو بودیم!!
ترم اولمون بود فکر کنم!
اولین عکسی بود که باهم انداختیم
اون موقه ها مثل الان همه موبایل دوربین دار فول آپشن نداشتن که زرتو زرت عکس بگیرن از هم
بازم میگم.....
یادش بخیر
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و بشکر اندرش مزید نعمت
سلام............ما اومدیم!!